#وسوسه_پارت_231
حاتم-دهنتو ببند …
- متاسفم ..هميني كه هست … تا عمر داري بايد بشنوي…. …اشيه كه خودت پختي
چشماش …از اون حالت خوابالودگي در امده بود …
تو يه حركت منو چرخوند و محكم به ديوار كوبيد …
اخم در امد …سرش به صورتم خيلي نزديك بود …
حاتم-اخه تو از من چي مي دوني … …كه دهنتو باز مي كنيو هر چي كه دلت مي خواد بهم بگي
- همه چي رو …من كه نمي گم ادم و عالم مي گن
با پوزخند :
مي دوني چي مي گن ؟
اينكه تو ..يه كثافت متحركي كه بوي نجاستت از صد فرسنگي هم ….كل محله رو بر مي داره ….
حاتم داد زد ..:
خفه شو ….
چشامو بستم ..صداي نفس زدناي عصبيشو مي شنيدم ..چشمامو باز كردم
- چيه آه ..تمام اون بد بختايي كه بي ابروشن كردي ..وجودت گرفته …
romangram.com | @romangram_com