#وسوسه_پارت_229

اروم همونطور كه نشسته بودم برگشتم ..حاتم پشت سرم ايستاده بود ….

دقيق نمي تونستم چهره اشو ببينم …ترسيدم و اب دهنمو قورت دادم …از جام بلند شدم ..نبايد مي ذاشتم كه فكر كنه …خبريه …

يه سر و گردن از ش كوتاهتر بودم …

- كري …گفتم خوابم مياد …

حاتم-سعي كن زياد رو اعصاب من راه نري …

- هه ..ببخشيد نشنيدم ..چي گفتي ؟

حاتم-همين كه شنيدي …انقدر با اعصاب من بازي نكن …

- نه بابا ..زبونم داشتي …حالا اگه من با اعصاب داغونت بازي كنم ..اقا مي خوان چه غلطـــ

كه محكم يه كشيده خوابوند دم گوشم …

باور نمي شد ..دستمو روي كشيده اي كه زده بود گذاشتم

و اون يكي دستمو اروم اوردم بالا

- تو ..تو به چه جراتي ….

لبامو محكم بهم فشردمو خواستم با پشت دست محكم بكوبه تو صورتش …كه دست كوچيكمو تو دستش محكم گرفت …

حاتم - خواهش ازت كردم …قادر به درك كردن …هستي يا نه ؟ ..

romangram.com | @romangram_com