#وسوسه_پارت_228
- لطفا از اين به بعد …شب كارياتو بنداز براي روزا …يكمم ادم شو …
دندونامو هنوز از شدت عصبانيت به هم فشار مي دادم …
وجود يه اتاق باعث مي شد كه همديگرو به اجبار تحمل كنيم …و نتونيم از هم رو بگيريم
حاتم با حالي بهم ريخته …كتشو پرت كرد داخل اتاق و با اشفتگي رو پله نشست و با انگشتاي دستش محكم دو طرف سرشو فشار داد ….
به قابلمه خالي نگاه كردم …
يعني چيزي خورده …؟به درك به من چه ….
لابد با معشوقه هاي رنگا وارنگش يه چيزي كوفت كرده …
حالا چرا اونجا نشسته ….
بلند شدم و پتويي كه ديشب برداشته بود و برداشتم و بردم …..نزديكش پرت كردم …
خيلي عصباني بودم ….سرشو بلند كرد و بهم نگاه كرد ..
دست به سينه شدم و سعي كردم از در قدرت وارد بشم …
- خوابم مياد …
و با گفتن اين حرف برقو خاموش كردم ….و مشغول انداختن جام شدم..كه احساس كردم كسي پشت سرم وايستاده …
romangram.com | @romangram_com