#وسوسه_پارت_224


حيف اين خطا كه توي اين خونه است …

برگه رو با حرص از روي ديوار كندم و گرفتم تو دستم …

به متن نوشته شده پوزخندي زدم و شروع كردم به ريز ريز كردن برگه ..برگه بعدي رو هم كندمو و همين بلا رو سرش اوردم …

به كتاباش رسيدم …

-اوه…. يعني باور كنم اهل كتاب خوندنم هستي …

كتابي رو برداشتم و تو دستم سريع برگه هاشو ورق زدم …

.چيز جالبي كه توجه منو جلب كنه توش نداشت …پرتش كردم رو كتاباي ديگه .و محكم كوبيدم به كتابهايي كه رو هم چيده شده بود ….

..تارشو از روي ديوار برداشتم …

. تو دستم گرفتم …

و سعي كردم صدايي ازش در بيارم …اعصابم خيلي بهم ريخته بود …

بعد از حركت دادن چندتا از سيماش…ولش كرد و گذاشتم گوشه اتاق ..تو حياطم افتاب بود و نمي شد رفت تو حياط ….

كاري هم نداشتم كه بكنم ..بالشتو برداشتم و دراز كشيدم ……انقدر به درو ديوار خيره شدم كه خوابم برد

وقتي چشم باز كردم …ديدم كه حسابي خوابيدم و از اون موقع ساعتها مي گذره ….


romangram.com | @romangram_com