#وسوسه_پارت_219
از جام بلند شدم ……وقتي مطمئن شدم خونه نيست ….روسري رو از سرم باز كردم
به طرف حياط رفتم كه صورتمو بشورم …
شير ابو باز كردم و نشستم ..همين طور كه دستامو مي شستم به دورو برم نگاهي كردم ….. كه چشمم به گوشه حياط افتاد …
شير ابو بستمو بلند شدم ….
…مقابل دف نشستم …از وسط پاره شده بود ..و ديگه به درد نمي خورد …مخصوصا كه گوشه اشم ترك خورده بود …و نمي شد ديگه تو دست گرفتش ..
بر داشتمو و تو دستم گرفتم …. تو دستم كمي تكونش دادم …
-يعني دفم مي زنه؟ ..پس چرا به اين روز افتاده …
گذاشتمش سر جاش …و به طرف اتاق رفتم ..
موقعه رفتن تو ..پتو رو برداشتمو بردم تو اتاق …جاي خودمو هم جمع كردم …
حوصله ام سر رفته بود …كمي تو اتاق راه رفتم ..خسته شدم …..
براي تنوع رفتم توي حياط …..حياط كوچيك بود…. تا 10قدم مي رفتم حياط تموم مي شد و مجبور بودم دوباره راه رفته رو برگردم….
دستامو از پشت بهم قلاب كردم ….كمي كه راه رفتم ..احساس گرما كردم …
.دست بردمو دكمه هاي مانتومو باز كردم ..هوا بد جور گرم كرده بود ….
دستي به گردنم كشيدم ….. عرق كرده بود و موهامو چسبيده بود به گردنم …پهلوم هنوز درد مي كرد ولي نسبت به ديروز خيلي بهتر شده بود ….
romangram.com | @romangram_com