#وسوسه_پارت_218
و با گفتن اين حرف رفت و برق حياطو خامو ش كرد و رو پتو دراز كشيد …
لباسشو هم عوض نكرد …
منم كه نمي تونستم ..تازه لباسي هم نداشتم …
كمي به حياط و حاتم كه دراز كشيده بود نگاه كردم …..
نفسمو دادم بيرون و از جام بلند شدم وبرقو خاموش كردم …
و با مانتو سر جام دراز كشيدم ..وقتي دراز كشيدم فهميدم چقدر بدنم كوفته است …
به پهلو شدم و به حياط نگاه كردم ..ساعد دست راستشو گذاشته بود رو چشماش…
نمي دونستم خوابه يا بيدار …بي حركت بود ..برگشتمو طاق باز خوابيدم و به سقف خيره شدم …
كمي مي ترسيدم بخوام ..ولي خيلي خسته بودم .. به شدن چشمام سنگين شده بود ……….
نفهميدم كي خوابم برد.. وقتي چشم باز كردم كه ديدم هوا روشن شده …
سرمو چرخوندم ..تو جام نيم خيز شدم و كش و قوسي به بدنم دادم ….تمام بدنم درد مي كرد ……
حاتم تو حياط نبود …پتو يي رو هم كه ديشب زيرش انداخته بود ….. جمع كرده بود ..و گذشته بود دم در …حتي نيورده بود تو ..
به ساعت نگاه كردم …10 بود …
romangram.com | @romangram_com