#وسوسه_پارت_203

يه دفعه چشام پر اشك شد…نمي دونم چرا ….احساس مي كردم الان به اون اشكا نياز دارم ….و بايد از وجودم خاليشون كنم …وگرنه دق مي كنم …

اولين قطره از چشمم سرا زير شد …اب دهنمو قورت دادم …..

چسبو اروم به طرف گونه اش بردم و گذاشتم روش ..و با انگشتم ..كمي روش كشيد كه بچسبه … پشت اون چشماي خيس ديدمش كه بهم خيره شده ……

لبام شروع كرد به لرزيدن ….

-كاش مي دونستم… براي چي اين بلا رو سرم اوردي …..

دستامو اروم … اوردم پايين و بهش خيره شدم …

انگار مي خواست چيزي بگه ..اما برام مهم نبود …كه مي خواد چي بگه ..براي همين

خودمو كشيدم عقبو و سرمو تكيه دادم …

بلاخره يه چيزي از بين لباش خارج شد

حاتم - چرا فكـــ

قبل از اينكه جمله اشو ادامه بده

انگشت اشاره امو گذاشتم رو لبام ..

- هيچي نگو ….سرمو تكون دادم ….هيچي

حرفش تو دهنش خشك شد ..از عصبانيت فكشو محكم تكون داد …و به بيرون نگاه كرد …

romangram.com | @romangram_com