#وسوسه_پارت_199
..و حاتم ….نمي بينمش .از موقعي كه سوار شديم يه نيم نگاهم.. بهش ننداختم …
فقط مي دونم اونم سكوت كرده …
فعلا يه ارامش كوتاه ..ارامش بخش ..بهتر از هر قرص و داروييه …
باز به بيرون نگاه مي كنم… كه صداي مظاهر ..همه رو از خلسه در مياره
مظاهر - اه حاتم ….صورتت…
نيم نگاهي به نيمرخش مي ندازم
مظاهر - هنوز خونش بند نيومده…؟
حاتم دستي به گونه اش كشيد و به سر انگشتاش نگاه كرد
سميه - مظاهر جلوي اون مغازه نگه دار يه چسب زخم بگير … ….
مظاهر - الان
حاتم-نيازي نيست… الان بند مياد ..
اما مظاهر به حرفش گوش نكرد و سريع پريد پايين ……چندتا چسب زخم گرفت و امد ….نشست پشت فرمونو دستشو گرفت عقب
مظاهر -.بگير حاتم جون ….
حاتم-نمي خواد مظاهر …
romangram.com | @romangram_com