#وسوسه_پارت_195

..نه اوني كه من ميشناسم ..با حرفايي كه تو مي زني زمين تا اسمون فرق مي كنه

….

گريه ام شدت گرفت …….شايد داشت درباره كس ديگه اي حرف مي زد كه من نمي شناختمش ….اره حتما هم همين طور بود ….

انگشتشو زير چشمم كشيد …

انقدر گريه نكن خانومي ….جز اينكه خودتو بيشتر ناراحت مي كني …كار ديگه اي نمي كني

از اقوامشون هستي ؟

نه….

سرمو تكون دادم پس چي …؟

منو مظاهر از خيلي وقت پيش تو اين محل بوديم ..يعني خانواده هامونم اينجا هستن …با امدن اقا حاتم ..و اشنا شدن با مظاهر …

رفت و امدانشونم به خونه ما زياد شد ….خيلي اقا ست …هر جا كه به مشكلي و گرفتاري برخورد مي كرديم ..خيلي كمك حالمون بود و كمكمون كرده …

با خنده :

راستي انقدر حرف زدمو مختو خوردم… هنوز خودمو بهت معرفي نكردم..كار من درستها

دستشو به سمتم دراز كرد…

اسمم سميه است …خيلي شرم..البته اقامون بهم مي گه شر ….تو شر بودن يا نبودنم ديگه بايد بعدا ….خودت قضاوت كني ….

romangram.com | @romangram_com