#وسوسه_پارت_191
سكوتش بدتر عصبيم مي كرد …
فكر مي كني با سكوتت همه چي درست ميشه؟ …يا من زبونم بسته ميشه؟ …و خفه مي شم ..
داغ كردم و صدامو بردم بالا
- بابا …دست از سرم بردار..به چه زبوني بهت حالي كنم كه نمي تونم تحملت كنم …حالم ازت بهم مي خوره
برو اين بساط مهربون بازيتو جمع كن تا بيشتر از اين بالا نيوردم …
و با خشونت اسكانو كوبيدم وسط حياط .. البته بيشتر نزديك پاي حاتم بود …
…كه با قدرت شكست و هر تيكه اش به يه طرفي افتاد ..
چون جلوي پاي حاتم پرتش كرده بودم ..يه تيكه يه طرف صورتش برخورد كرد ….كه سريع دست كشيد رو گونه اش ….
دستام و بدنم به وضوح مي لرزيد …..
ضربه ارومي به در خورد…
زودي به در نگاه كردم ….
در باز شد …
دختر بود … به دوتامون نگاه كرد …
با وضعيت پيش امده دختر فهميد كه چيزي بين من و حاتم هست و نبايد چيزي بگه …با ديدنش كه با ناراحتي امد تو حياط ….يه قدم به عقب رفتم ….
romangram.com | @romangram_com