#وسوسه_پارت_189

نترس زياد تو خرجت نمي دازيمت ….فقط در حد خونه خراب كردنت پيش مي ريم نه بيشتر … و زد زير خنده …حاتم فقط لبخند زد

مظاهر دست حاتمو گرفت …و به سمت در كشيد

دختر - اه …اه… كجا ؟كجا ؟..

مظاهر - بريم بگيرم ديگه …

دختر-نخير…مثل اينكه خوبي به شما اقا يون نيومده …. به شما مردا كه رو بديم …همونم نمي گيريد ..

منو عروس خانوم پس چي؟ … ..گفتم هوس كباب كردم ..هوس زيارتم كردم …

با عشوه سرشو به طرفم چرخوند :

مي بيني هدي جون…. چطوري مي خوان سرمونو شيره بمالن ..از من به تو نصيحت …هيچ وقت به اين اقايون رو نديا ..كه سوارت مي شن …. …

مظاهر با مظلوميت - خانوم

دختر-بله

مظاهر-دست شما درد نكنه

دختر-سر شما درد نكنه ..اااااااقا

و در حالي كه دست منو مي كشيد و به طرف اتاق مي برد …:

بيا هدي جون تا اماده بشي ما هم مي ريم تو ماشين و منتظر تون مي مونيم … فقط تو رو خدا زودي بيايدا….كه من گشنمه ام بشه …كه ديگه دين و ايمون سرم نميشه

romangram.com | @romangram_com