#وسوسه_پارت_188


مظاهر با خنده :

حاتم جان …منم كه نمي تونم رو حرف خانومم حرف بزنم… مي دوني كه ..

حاتم لبحند تلخي زد …

دختر - ماشين از ما ….مكان از شما ….حالا اين اقا داماد واين عروس خوشگله مي خوان ما رو كجا ببرن ….؟

حاتم به مظاهر نگاهي انداخت ……كلافه بود ….

مظاهر - د حرف بزن پسر …همه منتظريم

حاتم - هر كجا كه شما بگيد ….

دختر-حالا شد …مظاهر شما چيزي نگو …من هوس كباباي و چند پر ريحونه

شاه عبدالعظيمو كردم ….همه مي ريم اونجا …عاليه مگه نه ؟

مظاهر – خانوم باز م كه شما….خودت بريدي و دوختي و تن ملت كردي ….

دختر-اي بابا چه كنيم …اين عروس داماد ما… نه اينكه يكم خجالتين ..تا بخوان تصميم بگيرن كه كجا بريم ….صبح شده ..تازه اقا حاتم خودش گفت هر كجا كه شما بگيد …

مظاهر-بدو …بدو حاتم كه امشب بد تو خرج افتادي ..

با خنده:


romangram.com | @romangram_com