#وسوسه_پارت_186
تا حالا اينطوري نديده بودمش … …. ….دستي به موهاش كشيد و با ناراحتي از خونه خارج شد….
بعد از رفتنش ..كمي به درو ديوار اتاق نگاه كردم….و همه چي رو از چشمم گذروندم ….. از جام بلند شدم و چادرو از سرم برداشتم … …خيلي تشنه ام بود …استكاني كه كنار كتري بود و برداشتم …و رفتم تو حياط ..
.شير ابو باز كردم ..سر شلنگ افتاده بود وسط حياط ..گذاشتم كمي اب ازش بره ….تا خنكتر بشه
استكانو از اب پر كردم ….به اب خيره بودم كه با سرعت از لبه استكان مي ريخت پايين ….
خنكي اب كه رو دستم مي ريخت لذت بخش تر از خوردن اب بود ……
كه يهو صداي زنگ خونه در امد و به دنبالش در باز شد ….سريع به در نگاه كردم ….و از جام بلند شدم …شلنگ از دستم افتاد …
حاتم بود ….بهم نگاه كرد …خواستم برم تو اتاق كه
(صاحب خونه مهمون نمي خواي .؟.)
صدايي كه شنيدم صداي دختري بود … كه سرشو از در اورده بود تو و با شيطنت و خنده بهم نگاه مي كرد …
دختر جوني كه صورت با نمكي داشت ….به همراه همون پسري كه دم در ديده بودمش وارد حياط شدن …
سريع دست كشيدم به روسريم و كمي كشيدمش جلو ….
دختر با خنده رويي به طرفم امد….و بدون اينكه بهم مجالي بده منو تو اغوشش كشيد ..متحير از رفتار دختر …سرجام مونده بودم ..و تكون نمي خوردم ..
دختر-اي واي دختر حواست كجاست ..تمام پايين شلوارت خيس شد ..
romangram.com | @romangram_com