#وسوسه_پارت_178
.دست چرخوندم و شماره ها رو گرفتم …اخرين شماره 3 بود ..با تمام اميدم شماره رو رها كردن….
شروع كرد به بوق كشيدن…اروم نفس مي كشيدم …نمي دونستم چطور بايد شروع كنم به صحبت كردم …
كه صداش تو گوشي پيچيد …يه لحظه احساس كردم دنيا رو بهم دادن
مسعود-بفرمايد
لبامو از هم باز كردم …اما چيزي از بين لبام خارج نمي شد ..
مسعود- .الو …..بفرماييد …
صداش مثل هميشه نبود ..خيلي گرفته بود ….
نمي تونستم حرف بزنم…. با اينكه رابطه خوبي هرگز بين من و مسعود به وجود نيومد ..اما بدجوري دلم براش و صداش تنگ شده بود….
خواستم صداش كنم كه گوشي رو گذاشت …
گوشي رو از گوشم جدا كردم …. نبايد مي ذاشتم همه چي …همين طوري تموم بشه
دوباره شماره رو گرفتم …
مسعود خيلي بي حوصله:
بله
romangram.com | @romangram_com