#وسوسه_پارت_177

نمي دونم خودمو چطور رسوندم تو …و از مغازه دار خواستم كه اجازه بده يه تماس بگيرم ….

اول شماره خونه اشونو گرفتم ..دو دستي گوشي رو چسبيده بودم ….

هر بوقي كه مي كشيد ..نفس منم ضعيف تر مي شد ….

چشمامو بسته بودم و داشتم به خودم قوت قلب مي داد..كه صداي يكي تو گوشي پيچيد …

صداي مادرش بود ..

.بله

اب دهنمو قورت دادمم…

كاش خودش بر مي داشت

.چرا حرف نمي زني …؟الو …. بر هر چي مردم ازاره لعنت .

و محكم گوشي رو كوبيد

.مي خواستم گوشي رو بذارم سر جاش ….كه :

-ببخشيد اقا مي تونم يه تماس ديگه بگيرم ….

بله دخترم .راحت باش …

فقط يه روزنه اميد برام مونده بود ..محل كارش ..

romangram.com | @romangram_com