#وسوسه_پارت_161

اه مي كشم و به اين فكر مي كنم …..حالا بايد از اين به بعد سرمو رو شونه كي بذارم …….

ديگه لاله اي هم ندارم كه با حرفام بچزونمش …..

دستشو اروم مي ذاره رو شونه ام …….ياد اون روز تو ماشين مي افتم ..

كه مسعود دستمو گرفته بود تو دستش …دلم مي خواست اون الان اينجا بود ….چرا ازش بدم مي امد….

اون كه چيز بدي نداشت…..

چرا ولم كرد …گريه ام شدت گرفت ….فشار انگشتاشو رو بيشتر كرد…

اختيار از كف دادم …و با سرعت برگشتم به سمتش ..با مشتام زدم وسط سينه اش …

- كثافت به من دست نزن …..زندگيمو به گند كشيدي بس نيست ..

ديگه چي از جونم مي خواي

بي شرف بي غيرت …تحمل نداشتي كه خوشبختي منو ببيني…

بايد نيشتو مي زدي ….حالم ازت بهم مي خوره ….گمشو نمي خوام ببينمت ..نمي خوام ببينمت

شل و ول نشستم رو پله و با قدرت زدم زير گريه ….

زن جونه اي كه به همراه شوهرش بالا مي ا مد ….جلوم ايستاد و دستشو گذاشت رو شونه ام …و سعي كرد با مهربوني حالمو بپرسه

خانوم حالتون خوبه …. …؟

romangram.com | @romangram_com