#وسوسه_پارت_149

لاله بلند شد و رفت طرف كمدم ……يه ساك در اورد …شروع كرد به در اوردن چند دست لباس…در حالي كه مرتبشون مي كرد مي ذاشتشون داخل كيف …

خانوم جون كه گوشه اتاق وا رفته بود و نمي تونست تكون بخوره

صداي تلفن در امد….

لاله با اشفتگي رفت تا تلفنو جواب بده ..وقتي امد اشكش شدت گرفته بود….

-لاله چرا لباسامو داري مي ذاري تو ساك .؟

.مانتو و برداشت و امد طرفم ….

و كمك كرد تا بشينم..

-چيكار داري مي كني ….؟

- چرا مانتو تنم مي كني ؟ ….

لاله-مي توني پاشي؟

….با اينكه هنوز بدنم درد مي كرد سعي كردم تو جام كمي تكون بخورم

خانوم جون-اقات بود …؟

لاله سرشو تكون داد…

خانوم جون-چي گفت…؟

romangram.com | @romangram_com