#وسوسه_پارت_138
-نكنه براي اقا جون اتفاقي افتاده…؟.
كسي جوابي نمي ده.
با نگراني :
-.اره؟
لاله سرشو تكون مي ده كه نه
- براي كسي اتفاقي افتاده ….؟
محمد سرعت ماشينو زياد مي كنه …..دهنم از ترس خشك شده …….
به جلوي در خونه مي رسيم ..محمد ماشينو نگه مي داره …
.سرمو كمي ميارم پايين ….چندتايي از ريسه ها پاره شدنو از ديوار اويزونن ..بعضيام لامپاشون شكسته …..
چرا كسي نيست ؟….در چرا بازه؟ …..لاله پياده ميشه ..و در برام باز مي كنه…و همين طور كه گريه مي كنه ازم فاصله مي گيره
محمد همش دست مي كشه تو موهاش ..حتي ديگه بهم نگاه نمي كنه …سرمو ميارم بالا ..همسايه ها از تو پنجره قايمكي سرك مي كشن …
به طرف در مي رم ….
وارد حياط مي شم ..بعضي از ميزاي كوچيك و صندليا واژگون شدنو …رو زمين افتادن …گوشه گوشه حياطم ..ميوه و شيريني ريخته ….
romangram.com | @romangram_com