#وسوسه_پارت_131
- هيچي
مسعود - حرفتو بزن …
- پس….. اوني كه دوسشــ
مسعود - هدي بهتره ديگه به گذشته فكر نكنيم …نه من نه تو ….گاهي فراموش كردن چيز خوبيه
مطمئنم باش ..انقدر نامرد نيستم زير سقفي كه با زنم زندگي مي كنم….. اسم زن ديگه اي رو بيارم ….
يعني اين همون مسعود بود ….هموني كه مدام در حال كوبيدن من بود …..چرا انقدر زود رنگ عوض كرده بود …. ….
دست تو دست به چشماي هم نگاه مي كرديم …
چهره اش چرا داشت برام دلنشين تر مي شد …لبخندي زد ….
لبخندي محوي هم روي لباي من نشست ….
بعد از كمي سكوت
مسعود - من ديگه برم …ادرس خونه امونم توشه …
.با خنده…. اروم بينمو كشيد ..تو كه افنخار ندادي بياي ببيني اصلا چه طور جايي هست …حداقل ادرسشو داشته باش…
سرمو از شرم انداختم پايين …
درو باز كرد و رفت بيرون …منم پشت سرش….به طرف در رفتم
romangram.com | @romangram_com