#وسوسه_پارت_127

فكر كنم زيادي تو كف كار م مونده بود ..كه يه دفعه لال شد…

اگه ولش مي كردم ….حتما تا صبح مي خواست همونطور با دهن باز بهم نگاه كنه..

.با حالت سوالي :

- …شما كه نمي خواستيد بياي تو؟……

.اجازه جوابو بهش ندادم

- منم برا هميــــ

مسعود-هدي مي خوام يه چيزي ازت بپرسم ..جوابش برام خيلي مهمه …نمي تونستم تا فردا صبح صبر كنم ….

طوري گفت هدي …كه ناخوداگاه غرق لذت شدم …..

به حياط نگاهي انداخت ….متوجه شدم كه دوست نداره كسي اون دور بر باشه..

براي راحت كردن خيالش :

- لاله تو خونه است….به جز اونم كس ديگه اي تو خونه نيست …

دو قدم بهم نزديك شد….

اب دهنمو قورت دادم …

خيلي بهم نزديك شده بود ….سرمو با خجالت اوردم بالا…حسابي قرمز كرده بودم …

romangram.com | @romangram_com