#وسوسه_پارت_126
نمي دونم چرا ازش خجالت مي كشيدم…مطمئن بودم صورتم گل انداخته ….
كمي منتظر شدم تا شروع كنه ..اما سكوت كرده بود ….از خيره شدن مستقيم تو چشماش واهمه داشتم …..
ديگه داشتم از سكوتش خسته مي شدم ..دوست نداشتم بازيچه دستش بشم ….و اونم از اينكه منو به بازي بگيره لذت ببره …
-كارتون نگاه كردن بود ديگه ؟
دستشو رو دهنش كشيد و سعي كرد خندشو يه جوري قورت بده …
خودمم دست كمي از اون نداشتم و خنده ام گرفته بود..
صداي لاله امد
:- هدي كيه ؟
-اقاي محبي هستن
لاله-پس چرا اونجا؟…. بگو بيان تو ….
مسعود دهن باز كرد كه من:
- نه مي خوان زودي برن ….
دهنش همونطور باز موند..و به من نگاه كرد
romangram.com | @romangram_com