#وسوسه_پارت_125
مسعود-هر كي بياد دم در خونه ات ..اينطوري ازش پذيرايي مي كني …؟
لب پايينمو گاز گرفتم .
-.امرتون
مسعودبا خودت كار دارم
- بفرمايد گوشم با شماست
مسعود-اينجا نميشه…. دم دره…. يكي رد ميشه خوب نيست…زياد مزاحمت نمي شم ………
با استفهام گفتم :
همينجا پشت در….
بازم از سر بچگي ..از دهنم پريد :
- خواهرم هستا
مسعود-خانوم قر باني .. با لولوي سر خرمن حرف نمي زني ..كه از ترس امار خانواده اتو بهش مي دي
…كمي بهش نگاه كردم …ديگه نيازي به ترس از اقا جونم نبود..
هر چي بود به قول خانوم جون ..محرم اجباريم بود …پس .از جلوي در كنار رفتم….. تا بياد تو ….
وارد شد و در و نيمه باز گذاشت …
romangram.com | @romangram_com