#وسوسه_پارت_124


و اروم بهش سلام كردم ….

جوابمو سلاممو داد

به ديدن چهر اش ديگه عادت كرده بودم….مقابلم ايستاد…سرمو اروم …. اوردم بالا تا بتونم ببينمش ….

صورتش مثل هميشه اصلاح شده نبود ..كمي ته ريش داشت…..ولي بهش مي يومد….

بهم خيره شده بود ….نگاه خيره اشو نتونستم تحمل كنم و سرمو انداختم پايين

نمي دونم چرا از دهنم پريد:

-اقا جونم خونه نيست

همونطور كه سرم پايين بود…. چشمامو اوردم بالا ..خنده اش گرفته بود ..

مسعودبا اقات كاري ندارم …

- خانوم جونمم نيست …

مسعودبا ايشونم كاري ندارم ….

با لحن طلبكارانه اي :

پس با كي كار داريد ..؟


romangram.com | @romangram_com