#وسوسه_پارت_123

از جاش بلند شد …چشماش پر اشك بود ….خيلي زياده روي كرده بودم …و چاك دهنمو بيش از اندازه باز كرده بودم

لاله-راحت باش ….خجالت نكش …بگو …بگو چطور شد دو تا توله هم پس انداختي ….

دهن باز كردم كه يه جوري اين گند كاريمو جمع و جور كنم

اما خيلي دير شده بود ….. لاله رفته بود…..و من تنها به جاي خاليش كه چند دقيقه پيش اونجا نشسته بود نگاه مي كردم

مي خواستم بلند شم برم و از دلش در بيارم كه صداي زنگ خونه بلند شد….

مطمئن بودم كه اقا جون نيست..چون خودش كليد داشت..خانوم جونم كه تازه رفته بود ..پس كي مي تونست باشه ؟

به طرف در رفتم..چادر خونه امو كه از شاخه درخت توت اويزون كرده بودم برداشتم و سرم انداختم ….

- بله كيه ؟

جوابي نشنيدم..دوباره پرسيدم..كه جوابم دو ضربه به در بود …

اروم در باز كردم و از لاي در نگاهي به بيرون انداختم ….

مسعود بود …دستشو گذاشته بود رو سقف ماشينش ….. و منتظر بود تا كسي درو براش باز كنه …

پشتش به من بود..چادرو رو سرم مرتب تر كردم و درو كمي بيشتر باز كردم ….

متوجه من شد و برگشت ….از ماشين فاصله گرفتو به طرف من امد…

از دور چشم تو چشم بوديم ..تا به نزديكم رسيد سرمو انداختم پايين…

romangram.com | @romangram_com