#وسوسه_پارت_120


همش به اين فكر مي كردم كه چرا من كاري نمي كنم …چرا سكوت مي كنم

اخرش با نارحتي به خودم جواب دادم :

- چه كاري بد بخت؟…..تموم شد ..همه چي تموم شد ….

اقاجونت تمام هنر چند ساله اشو به خرج داد و تو رو صيغه پسري كرد كه چيزي ازش نمي دوني…..

از توي اينه به تماشاچيايي كه با علاقه اين مراسم مزخرفو دنبال مي كردن…. نگاهي انداختم ..و چشمامو بستم ….

فكر نمي كنم كه تا به حال انقدر با علاقه به يه فيلم سينماي نگاه كرده باشن … كه به اصلاح كردن صورت و ابروهاي من نگاه مي كردن ….

خوشبختانه صورت پر مويي نداشتم …وقتي به ابروهام رسيد خانوم محبي از جاش بلند شد :

طيبه جون نه زياد نازك نه زياد كلفت …يه جور بردا كه بهشم بياد …

طيبه: نگران نباشيد ….چيزي درست كنم كه باورتون نشه ….

با هر بار جدا شدن موچين از ابروهام ….بهانه ام براي گريه بيشتر مي شد…هر بار كه جدا مي شد..فكر مي كردم بد بخت تر مي شم

اشكم در امد …

طيبه- .اي بابا چت شد دختر

جوابي ندادم..لاله بالاي سرم امد …با نگاهم فهميد ته دلم چي مي گذره ….


romangram.com | @romangram_com