#وسوسه_پارت_117

اما اين دوتا اب پاكي رو ريختن رو دستمون …

خلاصه اينكه …هدي جون قدر اين پسرو بدون ….هر كسي انقدر راحت پا رو دل پدر مادرش نمي ذاره

خاله مسعود-نرجس خانوم هدي جون هميشه همين طور لاغره ..؟

خانوم جون كه رنگ به روش نمونده بود …و سعي مي كرد خودشو اروم نشون بده

خانوم جون-نه چه حرفا مي زنيد خانوم ….مي دونيد كه تازه امتحاناش تموم شده..

هميشه موقعه امتحانا اينطور لاغر مي شه… بس كه اين دختر درسخونه…

خاله اش ابروهاشو انداخت بالا :

خوبه حالا تموم شده..ديگه هم شكر خدا لازم نيست درس بخونه.. اميدوارم از اين به بعد يكم چاقتر بشه ..

.عروس حاج نادر نبايد انقدر لاغر باشه ….دوست نداريم در و همسايه و فاميل پشت سرمون حرف بزنن كه ..به عروسشون غذا هم نمي ن بخوره

خواهر مسعود - مامان فكر نمي كنيد لباس عروس يكم تو تنش گشاد باشه…

خانوم محبي - وقتي گفتيم كه هدي جون هم خودشم بياد… بهانه درسو كرد… و برامون ارزش قائل نشد و نيومد..

دوره زمونه بدي شده مادر ….هيچ كس به فكر ابروي كسي نيست ..عروس كه جاي خود داره

….

لاله كنارم نشت…

romangram.com | @romangram_com