#وسوسه_پارت_118
لاله-اروم باش …. به حساب دارن گربه كشي مي كنن….
خانوم محبي بلند شد…..
خانوم جون سريع …با بلند شدنش بلند شد..
خانوم محبي - ديگه بريم حسابي دير شد ….
خانوم جون-بوديد حالا…
با نگاهي كه همراه پوزخند و تمسخر بود رو به من:
…..اي خانوم جون از كي اينجاييم …مردم كه وقتشونو از سر راه نيوردن ….كلي به طيبه جون رو انداختيم كه امروز براي عروس ما وقت بدن…..مي دونيد كه سرش حسابي شلوغه ….تا الانم خيلي دير كرديم
خانوم جون-ببخشيد …ديگه شرمنده شما هم شديم
مي خواستم بگم خانوم جون تو چرا معذرت مي خواي ….شرمنده كي اخه ؟
انقدر بهشون رو نده …….
كه ديدم بنده خدا انقدر هول كرده بود كه موقعه بد رقه كردن ….پاش به عسلي كوچيك گير كرد و استكان چايش ريخت رو زمين …
طوري بر گشتن و خانوم جونو ديدن كه حالت انزجار گرفتم
دلم يه لحظه براي خانوم جون سوخت….براي خودم بيشتر سوخت كه بايد تحمل مي كردمو …دم نمي زدم
romangram.com | @romangram_com