#وسوسه_پارت_114
لاله- ..مي خوان ببرنت ارايشگاه
تو جام نيم خيز شدم…
- من نمي دونم اين مسخره بازيا تا كي ادامه داره..بند انداختن كه ديگه انقدر لشكر كشي نداره
لاله-هدي جان يواشتر صداتو مي شنون…رسمه….منم از اين چيزا داشتم ….
.افرين خواهر گلم بلند شو …برو يه ابي به دست و صورتت بزن و اماده شو…
- اون(مسعود ) كي رفت؟
لاله-خيلي وقته …
- نميشه خودمون دو نفر بريم …اينا نيان
لاله-هدي جون.. لج نكن خواهري …نميشه
لاله از اتاق خارج شد….
به حلقه كه تو خواب از دستم افتاده بود نگاه كردم …..
حلقه رو برداشتم ……اروم و بي حوصله وارد انگشتم كردم …دستمو به صورتم نزديك كردم …..
و با گفتن اينكه:
romangram.com | @romangram_com