#وسوسه_پارت_110


مي خواستم مطمئن بشم كه چيزي ديده يا نه

- چيكار مي كني …ولم كن…. داري مي شكنيش

امد حرفي بزنه كه لاله درو باز كرد …

مسعود سريع دستمو ول كرد …

لاله لبخندي زد…

لاله-سلام چه زود برگشتيد…بفرماييد تو

لاله ازجلو در كنار رفت … مسعود دستشوگذاشت پشتم و منو حركت داد به طرف در….

البته بگم پرتم كرد تو خونه بهتره

لاله سريعتر رفت تو…. كه به خانوم جون بگه من و مسعود امديم

نمي دونم متوجه نگاههاي اون مزاحم به من شده بود يا نه

- تو كه مي خواستي بري….. كار داشتي…… براي چي داري مياي تو…؟

بهم محل نداد و بدون جواب به من ….وارد خونه شد و روي يكي از راحتيا نشست…منم خرامان خرامان با اعصابي متشنج …پشت سرش وارد شدم

خانوم جون از اشپزخونه خارج شد..مسعود به احترامش از جاش بلند شد و سلام و احوال پرسي كرد …


romangram.com | @romangram_com