#وسوسه_پارت_109

مسعود-پياده شو..خيلي كار دارم

لب پايينمو با حرص گاز گرفتم …..به رو به رو خيره شده بود….. انتظار اين حركاتو رفتارو ازش نداشتم

با عصبانيت دستگيره رو كشيدم و امدم پايين و در ماشين محكم بهم كوبيدم

جلوي در خونه وايستادم ….دست دراز كردم و زنگو فشار دادم …..

چشم افتاد به سر كوچه …..

بعد از زدن زنگ ….همچنان دستم دراز بود ….

همون مزاحم هميشگي…. كه هميشه تو راه مدرسه جلوي منو و الهه رو مي گرفت و هر بار يه جور حرفشو مي زد …..رو موتور نشسته بود و بدون ترس بهم نگاه مي كرد ….. نمي دونم چرا از اون نگاه يكباره تمام وجودم به لرزه افتاد

صداي لاله رو شنيدم:

لاله-كيه؟

وجود مسعود و فراموش كرده بودم و با دلهره بهش نگاه مي كردم …

با ترس - باز كن منم

منتظر بودم در باز بشه كه دردي رو بازمو حس كردم …ابروهام تو هم رفت و اخ ام در امد ….برگشتم …… مسعود بود كه بازمو گرفته بود و با عصبانيت فشارش مي داد

تازه متوجه حضور مسعود شدم …. ترس با سرعت به تمام وجودم رخنه كرد ….

به چشماش نگاه كردم ….مي دونستم كه مي خواد كله امو بكنه …..اب دهنمو قورت داد

romangram.com | @romangram_com