#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_324


چيترا اومد کنارمو برام توضيح داد-خوندن متني که براي رسمي شدن ازدواجه بايد توسط يه ملکه خواب خونده بشه…فرقي نداره ملکه سابق باشه يا حال و يا حتي آينده!به هر حال اون بايد بخونه و در حال حاضر تو تنها ملکه خواب تو سرزمين هستي.

-و اگه اين ملکه وجود نداشت؟

-قبلا که نينا اسير بود و تو هم نبودي،براي سرزمين ماه من،براي سرزمين مهر،ميترا و براي سرزمين آتش،سيترا اين متنو مي خونديم اما الان که هستي بايد بخوني.

-من که بلد نيستم.

سريع برگه اي درخشان بهم داد-از رو بخون.

-درسته؟

-تنها کسايي که مي تونن توش دست ببرن ملائک خوابن.

و چهرش درهم رفت.نفسي گرفتم و شروع به خوندن کردم،سعي ميکردم بدون غلط بخونم و چيترا بعضي جاها کمکم مي کرد.

آخرين کلمه رو که گفتم باغ قصر منفجر شد از صداي سوت و دست و جيغ و…

با لبخند به ويدا،که در حال ذوق مرگ شدن بود،و ماهان،که خوشحال بود ولي چشماش هنوز ناراحت روي من،انداختم.

جلو رفتم و چشم غره ي نامحسوسي به ماهان رفتم که به خودش اومد و نگاشو به ويدا دوخت.-تبريک مي گم.خوشبخت بشين.

جعبه اشک هارو به سمت ويدا بردم و ويدا با خوشحالي از دستم قاپش زد-واي ملکه ممنونم راضي به زحمت نبوديم.

با تصوير سريعي که از پرده ذهنم گذشت گفتم-احياناً اين اصطلاح براي زميني ها نيست؟

ويدا خوشحال در جعبه رو باز کرد و سرشو به نشونه مثبت تکون داد.اشک هارو که ديد با چشماي گرد شده بهم نگاه کرد.ماهان توي جعبه سرک کشيد و با ناباوري بهم نگاه کرد-اين اشک ها…خداي من ارزشمند ترين هديه ان…


romangram.com | @romangram_com