#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_298


کيف کليد هارو به سمت ماهان گرفتم-تو مي دونستي،آره؟

جوابي نداد و فقط به چيترا چشم دوخته بود.

-بقيه پريانو درمان کنين…با اين کيف طلسم قصر شکسته مي شه.از هر جا که رد بشين ديواره نامرئيش از بين مي ره.

ماهان با نگراني به مادرش نگاه کرد و با يکم اين پا اون پا کردن بيرون رفت و بقيه هم به دنبالش.

برگشتم و به چيترا چشم دوختم-خوبي چيترا؟

ناله اي کرد و آروم چيزي گفت اما متوجه نشدم.روي تخت کنار آرسان نشستم و دستمو ماساژ دادم.

چه جنگي بود!ياد کشتن مانيا که ميافتم يه ذوقي مي کنم که نگو!اصلا سبک شدم وقتي جيغ زد!

نگاهم به چشماي بسته آرسان،که پلک ها روش سياهي انداخته بودن،افتاد.چه مژه هاي بلند و سياهي!



فقط يه خواسته ي ديگه؛پسرمو خوشبخت کن



معني توي اين جمله مي تونه خيلي رويايي باشه،حداقل براي من!

-افسون اگه کارت اينجا تموم شده بهتره بري کمک طبيب خورشيد و ديگران…

افسون-چشم ملکه…


romangram.com | @romangram_com