#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_276
-در خدمتم ملکه وانيا،پري ويژه و ملکه خواب ها،دختر ملکه نيوا و خواهر زاده ي ملکه نينا و هم چنين خواهر زاده ي پري آموزشي،بانو نيتا و تضاد شاهزاده آرسان…
اين که کل شجره نامه ي منو از بَرِ!
********
هوا سرده ولي شعله هاي انتقام و شوق شکست سيترا مارو گرم نگه مي داره.ما فقط و فقط براي پيروزي مي ريم…از خودمون مطمئنيم.
راه زيادي تا مرز نمونده.زمان به نابودي سيترا نزديکه.مي تونم گذر زمانو ثانيه به ثانيه حس کنم.زره هاي سبک ولي مقاوم به خوبي افرادو حفظ مي کنه.
-مطمئني نمي خواي برگردي؟
-براي بار صدم پرسيدي براي بار آخر جواب مي دم،نه!مي خوام باشم هليوس،بايد باشم…
آره من بايد باشم و شکست سيترا رو ببينم،خورد شدن مانيو ببينم،درموندگي بسو ببينم و…انتقام بگيرم.
هليوس با نگراني گفت-خطرناکه ها!
من به هيچ وجه نمي تونم نگرانيو از اين خانواده بگيرم پس بيخيال طي مي کنم!قدم هامو بلند تر برداشتم و کنار آرسان قرار گرفتم.حواسش اصلا اينجا نبودو تو ي دنياي ديگه سير مي کرد.
-به نتيجه اي هم رسيدي؟
مثل اينکه اشتباه کردم و آرسان حواسش به همه جا هست
-آره…اين که تو فضولي!
رومو با اخم برگردوندم که ايندفعه صداي ماهان بلند شد-وانيا بهتره با چند تا سرباز برگردي،حالت خوب نيست…با حرص برگشتم تا بفهمونم که من حالم از همه بهتره و سرگيجه ي صبحم يک چيز عادي بوده.روي پاشنه پا که برگشتم،دهنم باز نشده بسته شد…
romangram.com | @romangram_com