#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_272


هليوس-آره کارا انجام شده،انرژي خورشيد هم ذخيره شده بهترين موقعيت هم که جور شده…

جسم کوچکي با سرعت از جلوي چشمام گذشت و صداي خنده اش چند ثانيه بعد شنيده شد!

با عصبانيت بلند گفتم-شـــبــــنــــم!

اون جسم کوچک عقب گرد کرد و جلوم ايستاد.احترام گذاشت و بدون هيچ نفس نفس زدني گفت-بله ملکه؟

-چيکار مي کردي؟

اصلا حواسش نبود و خيلي راحت جواب داد-با ويدا بازي مي کرديم.ولي ويدا بهم نمي رسه از بس که من فرزم!

-اينجا جاي اينکاراس؟

-اِ خب چيکار کنيم؟همه آمادن و کار ديگه اي نمونده که انجام بديم!الان ما فقط منتظر ي اشاره ايم که سيترا و مانيو خونه خراب کنيم!

-برو به ويدا بگو به ارتش بگه براي رفتن آماده شن بايد براي سه روز ديگه اونجا باشيم.حداقل يک روز راهه و ما فردا راه مي افتيم بگو همه چيزو جمع کنن.

با تعجب و ذوق گفت-چي؟واقعا؟واي آخ جون!من مي رم خبر بدم

سريع به طرف محل تمرين دويد که وسط راه به ويدا خورد و پخش زمين شد!

ويدا روي پا نشست و به شبنم کمک کرد-واي شبنم خوبي؟

-ناقصم کردي نفهم جلوتو نگاه کن!

-اينجا جاي بازي نيست در شان شما هم نيست اين کارارو انجام بدين!


romangram.com | @romangram_com