#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_268


با اينکه خودم به حرفم ايمان نداشتم ولي لازم بود.

-ببخشيد ملکه…

-مي توني بري…

*****

چند روزه آرسان زياد نزديکم نمي شه.تمرين مي ده و از جلوي چشم هام محو مي شه…من هم ديگه اون تصاوير و صداهارو نمي بينم و حس نمي کنم…نفهم که نيستم مي فهمم يه رابطه اي بين آرسان و تداعي شدن اين خاطرات توي ذهن من وجود داره…

و اين رابطه مي تونه استفاده ذهن من از قدرت فوق العاده آرسان براي بازيابي خودش باشه…و اين چند وقت که برخورد جدي با آرسان نداشتم ذهنم هم بيکاره!



يعني اين امکان وجود داره که من بتونم با استفاده از قدرت آرسان فراموشيمو درمان کنم؟

فرضا بشه،به نظرت آرسان قبول مي کنه از قدرتش به ذهن معيوب تو بده؟

از خداش هم باشه!من که خوب بشم کار ها بهتر انجام مي گيره.

سرمو تکون دادم و به سمت اتاقم رفتم…کي مي شه بريم سرزمين خودمون؟

البته فکر کنم همه چيز اونجا سوخته و بهم ريخته است و چند وقت بايد براي تعميرات زحمت بکشيم…

تماس ذهني آرسان…

-وقت تمرينه…


romangram.com | @romangram_com