#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_267

-مي توني…

سريع ازش دور شدم تا دوباره حرفي نزنه…

به به چه هوا خوبه…

صداي شيطوني گفت-سلام ملکه…

سرمو پايين آوردم که با شبنم ريزه مواجه شدم-عليک سلام…گزارش؟

با تعجب و مثل بچه هايي که چيزي نمي فهمن گفت-گزارش؟گزارش چيه؟

-گزارش اونيه که تو بايد به من بدي…چند روزه کارتو انجام نمي دي

-يعني اينجائم؟

-اينجا هم بايد کارتو ادامه بدي…حالا يه گزارش کلي ارائه بده…

-آخه من حواسم به کسي نبود…

-اين دفعه کل چيزي که مي دونيو بگو ولي دفعه ي بعد بخشش در کار نيست

-چشم ملکه…خب بانو هانا و آسمان و جناب هليوس مشغول انجام کار هاي نهايي و ذخيره بيشتر انرژي خورشيدين،ويدا به بقيه همه چيزو تقريبا ياد داده و افراد زيادي آماده ان،کوتوله ها با استفاده از نيروي خورشيد قدرتمند تر شدن و…چيز ديگه اي نمي دونم…

-به همه دقت کن…دفعه ي بعدي همه ي رفتار هاي مشکوکو مي خوام

-اما آخه اينجا که خبري نيست.

-کار از محکم کاري عيب نمي کنه در ضمن بيشتر حواستو موقع حرف زدن جمع کن.من ملکه ام حواست باشه اخلاق هر کسي توي اين سرزمين عوض شده من هنوز خودمم…

romangram.com | @romangram_com