#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_259
رفتم کنارش که اول کمي دست دست کرد و آخر سريع گفت-به نينا بگو منو ببخشه
جان؟من چه طوري به نينا بگم؟
هانا-هر وقت رفتي دنياي خواب ها بهش بگو من پشيمونم اما مجبور بودم براي ادامه ي سلطنت خورشيد اون کارو بکنم…مي دونم نينا از هليوس خوشش نمي اومد ولي بازم ازش طلب بخشش مي کنم
-مگه شما خبر ندارين که من…
لبخندي زد که ياد ميترا افتادم-چرا خبر دارم ولي اميدوارم به زودي خوب بشي…من بهتون کمک مي کنم تا حداقل کمي از بدي هامو جبران کنم…
-نه وانيا اونوري…
خدايا اعصابم داره خورد مي شه از بس هي آرسان مي گفت کمونو اونوري بگير نه اونوري بگير،تيرو بزار اونجا،تيرو رها کن،زهو بکش،يه ذره جون نداري و خلاصه اين حرف ها…
ويدا هم که اونطرف تر ايستاده بود و از دست نفهم بازي هاي من غش کرده بود از بس مي خنديد…ماهان هم دست به جيب داشت نگاه مي کرد…تا حالا توي عمرم انقدر خنگ نشون نداده بودم!البته من که يادم نيست شايد خنگ هم بودم…
-دِ اينو اين طوري بگير
بالاخره کاسه صبرم لبريز شد و با حرص گفتم-دهه به جاي اينکه بايستي هي بگي اينطور،اونطور درست بيا توضيح بده چه طوري بگيرم درست باشه(رو کردم به طرف ويدا)تو هم انقدر نخند…(خندش بيشتر شد که رو به ماهان گفتم)ماهان اينو جمع کن
اين چند هفته سعي مي کردم ماهانو ويدا رو بهم نزديک کنم…مي دونم ويدا دوسش داره اين از چشماش معلومه ولي خب ماهان که ول کن من نيس ولي جديدا يکم به ويدا توجه مي کنه که آرسان ابرو بالا مي اندازه و مچ گيرانه نگاهم مي کنه من هم بيخيال مي گذرم!و وقتي ماهان به من توجه مي کنه ويدا ناراحت مي شه و از درون حرص مي خوره!
آرسان مثل اين چند وقت ابروشو بالا انداخت…آروم گفتم-درد!(بلندتر ادامه دادم)اين طوري مي گيرن ديگه؟
و کمانو جوري که فکر مي کردم درسته گرفتم…
-درسته…واي تا حالا استاد يه خنگ نشده بودم!
romangram.com | @romangram_com