#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_216


-خوش گذشت؟آروم شدي؟

-سردمه…

دستاش در آني پر از آتش شد-پيش عمو بودي؟

-تو از کجا…يادم افتاد آرسان يه پري ويژه است و قطعا بايد عمو اشکانو بشناسه و اشکاي لباسم هم که سند هستن!

به اشکاي لباسم دست کشيدم…من نااميد نمي شم،سعي مي کنم نشم،نبايد بشم…

-قضيه اين اشک ها چيه؟

-اشک چهار رنگ…اين اشک قدرت انتقال افراد داراي اشک چهار رنگو به دنياي اشک ها داره و همچنين قدرت دفاع از صاحبشون در صورتي که احساس خطر کنن…اشک ها بعد حداکثر دو ساعت از بين مي رن،در صورتي که هديه باشن تا چند ماه از بين نمي رن… زياديشون خطر داره و باعث مريضي و شايد مرگ مي شه…قبل از اينکه اتحاد بين دنياي خواب ها و اشک ها صورت بگيره اين اشک سه رنگ بوده که الان با اضافه شدن رنگ آبي يعني نشان دنياي خواب ها چهار تا شده…کامل بود؟



نگاهم به دستم افتاد که روش پارچه اي به رنگ مشکي بسته شده بود…

-هوا خيلي سرده…

به يکي از درخت ها نگاه کرد که چند تا شاخه اش شکست و روي زمين افتاد…خب مسلما الان وقت مناسبي براي فکر کردن به محيط زيست نيست!

دست پر از آتششو با چوب ها تماس کوتاهي داد که آتش بزرگي تشکيل شد…

جالبه اينجا به جز صداي باد و گاه جرقه هاي آتش هيچ صداي ديگه اي نيست…خالي از هياهوي ميدون جنگ…

-مگه اينجا چه قدر از مرز سرزمين ها دوره که صدايي نمي ياد؟


romangram.com | @romangram_com