#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_198


(يعني مي تونه ربطي به آرسان داشته باشه؟يعني مي شه آرسان هم منو دوست داشته باشه؟

محض اطلاع مي گم واني الان اينجا ميدون جنگه نه ميدون عشق و عاشقي…تو الان بايد مردمتو نجات بدي نه همش بري تو فکر شاهزاده اي که اگه بود حتما تا الان ازت خاکسترم نمي موند…)

ويدا بهم علامت داد همه آمادن…چه زود!

-ولي من حالا حالا ها به مردن يا کشته شدن اصلا فکر نمي کنم…

مانيا-نمي خواي از ماهانت بپرسي؟

چيترا سريع خودشو جلو رسوند

خب الان من بايد چي بگم؟-مگه مي شه به فکر عشقم نباشم؟مطمئن باش اگه يک تار مو ازش کم شده باشه،نمي ذارم حتي جسدت تو سرزمين باشه!

چه غلطا!اونم من!اين چه جملاتي بود که من سرهم کردم؟

سيترا و ماني پوزخندي زدن و با هم گفتن-تو؟نه بابا…بعد هر هر زدن زير خنده

نينا-سيترا نذار يک جنگ بزرگ پيش بياد اين طور انسان ها هم آسيب مي بينن

سيترا-اتفاقا هدف همينه…ديگه دارين حوصلمو سر مي برين.

نينا-با معامله موافقي؟

مانيا لبخند شيطاني زد و گفت-مثلا معامله ي واني در برابر صلح…چه طوره؟

نينا-تو خواب هم نمي تونين ببينين.


romangram.com | @romangram_com