#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_188
بازم دروغ به خاطر اين فراموشي لعنتي!
-براي اتحاد هم جناب بس تشريف نمي يارن؟
-چرا…چرا الان خبر مي دم که بيان…
تماس ذهني با نينا:
-نينا پاشو بيا اينجا…آنا اومده
-جانِ من؟اومدم…اومدم
قطع کردم.نينا چرا عين بچه ها رفتار مي کنه؟اي خدا من آخر از دست اين نينا ديوونه مي شم!يعني يه زماني ملکه ي خواب ها بوده!بيچاره خاله نيتا معلوم نيست چقدر سعي کرده قوانين و آموزشو تو کله ي پوک نينا فرو ببره!
نيتا نمي دونم ملکه اس يا نه!بيشتري ها مي گن پري قوانين و آموزشه،يعني قانون ها رو ياد مي ده و بعضي آموزشات لازمو به افراد دنياي متحد مي ده!
مادر عزيزم هم که بهترين و برترينشون پري ويژه بوده!يعني يکي مثل من!
در که با ديوار برخورد کرد از فکر مادرم بيرون اومدم…خب اصولا اين کار فقط از نينا بر مي ياد!
توبيخي گفتم-نينا…
حداقل جلوي مهمونم رعايت نمي کنه!
توجهي نکرد و به سمت آنا رفت،آنا رنگ عوض مي کرد و ضايع دنبال راه فرار بود…انگار از نينا مي ترسيد شايد هم خجالت مي کشيد!
نينا-واي آنا تو چقدر بزرگ شدي
romangram.com | @romangram_com