#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_187

-من با تو شوخي دارم؟

خودشو کمي جمع کرد و گفت-شوخي نکردم ملکه کوتوله ها زير خاکن و منتظر دستور تا بيان بالا

مگه کوتوله ها کرم خاکين آخه؟

-بس کو؟

-جناب بس…خب راستش حالشون يه کم بده تحت مراقبت کوتوله هان و من اومدم براي سلام…

-اما اون پادشاه اصلي کوتوله هاس و بايد مي اومد براي سلام نه تو…من اينو يه بي احترامي تلقي مي کنم،هر کسي جاي من هم بود اين رفتارو بي احترامي مي دونست…من به عنوان ملکه و يک پري ويژه قدرتمند مقام بالايي دارم و جناب بس وظيفه داشتن براي سلام و اداي احترام بيان نه تو!

چه جذبه اي داشتم و خودم نمي دونستم!

آنا-ببخشيد ملکه…تکرار نمي شه

-تکرار بشه هم من به اين راحتي ازش نمي گذرم ولي در اولين فرصت بايد براي اداي احترام و عذر خواهي جناب بس اقدام کنه…

با تعجب نگام کرد و آروم گفت-چشم ملکه…

مشکوک پرسيدم-تو درباره ي من چي مي دوني؟

-خبر فراموشيتون که تو کليه سرزمين ها پيچيد و سرزمين ما هم استثنا نبود!و الان هم که خبر خوب شدنتون در همه جا پيچيده(سرمو با راحتي برگردوندم که ادامه داد)ولي مثل اينکه بخشي از خاطراتتونو هنوز به ياد نياوردين

سرمو طوري چرخوندم سمتش که ترق ترقشو شنيدم-مثلا کدوم خاطرات؟

-خب شما با من ملاقات داشتين و مدتي مهمان ما بودين…يادتون نيست؟

-هنوز برخي از قسمت هاي حافظه ام خوب يادم نيست ولي کم کم به طور کامل خوب مي شم

romangram.com | @romangram_com