#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_184


در برابر اين مرد مقاومت معنايي نداره!در برابرش من تسليمم!-خب ولي همه مي گن اين اشتباست

-عشق و عاشقي هيچ وقت اشتباه و غلط نيست وانيا…

-ولي عشق به دشمن…چيز جالبي نيست

-تو از کجا مي دوني دشمنه؟

-خب اون شاهزاده آتشه…تازه از اين موضوع که بگذريم اون منو نمي خواد و با مانيا…

ادامه ندادم و بغض کردم

-ملکه کوچولو ناراحته؟ناراحت نباش عزيزم!روزي،همه چيز درست مي شه…

-ولي اون روز معلوم نيست من زندم يا نه

-نظرم عوض شد تو بيشتر شبيه خودتي!چون هيچ کدوم از خاله هات و مادرت نا اميد نمي شدن،حتي در بدترين موقعيت ها محکم بودن

-اما من ديگه نمي کشم!از طرفي خ*ي*ا*ن*ت کار ها و جن هاي کمکي سيترا،از طرفي ماهان اسير،از طرفي فشار هاي جنگ و اعصاب بهم ريختم

-نا اميد نشو دختر و محکم باش نه بي حال!براي مردم بجنگ و مطمئن باش پاداش کمک به ديگران چيز خيلي خوبيه…شايد پاداش تو درست شدن همه چيز باشه!

-شايد…

-بهتره ديگه برگردي.نينا الان سکته مي کنه از ترس!

-از ديدنتون خيلي خوشحال شدم…


romangram.com | @romangram_com