#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_179

من فقط توسط تضادم خوب مي شم و اين يعني نينا دروغ گفت که خودش منو خوب کرده…نينا اگه هم مي خواست نمي تونستولي من خوب شدم…پس…پس يعني شاهزاده آرسان اينجا بوده!

نه نه باورم نمي شه که نتونستم عشقمو ببينم…لعنتي فرصت از اين بهترو از دست دادم؟ديگه عمرا همچين فرصتي برام پيش بياد!

اما ماهان کجاست؟

بلند شدم و با کمک نينا به سمت سالن اشتها بر انگيز غذاخوري شدم!

اين سالن فوق العاده است ولي کمترين استفاده ازش مي شه!چون بيشتر افراد قصر توي اتاق يا باغ غذا مي خورن و اين سالن به نوعي کم مصرف يا شايد هم بي مصرفه!

سالن با نقش و نگار هاي غذاهاي مختلف و عجيب با رنگ هاي متنوع که حتي کسي که سيره رو جذب مي کنه!

نينا دستور داد چند نوع غذاي مقوي بيارن

-نينا…ماهان کجاست؟

با تعجب نگام کرد و بعد سريع و نگران اسم ماهانو پشت سر هم تکرار کرد

نينا-ماهان…واي نه ماهان رفت شاهزاده آرسانو آورد ولي خودش نيومد!من انقدر درگير تو بودم نفهميدم ماهان نيست واي کجاست؟واي اگه بلايي سرش بيارن؟شاهزاده آرسانم که تا تو به هوش اومدي غيب شد نشد ازش بپرسم

-ماهان کجاست نينا؟

-نمي دونم ولي شايد به احتمال زياد تو چنگ سيترا

-اگه…اگه بلايي سرش بياد؟آخه چرا بر نگشت؟

-فکر مي کني سيترا مي ذاشت برگرده؟قطعا زندانيش کرده ولي خب ماهان مي تونه خودشو نجات بده

-از اين اخلاقت متنفرم که سر دو دقيقه نگرانيت تموم مي شه و مي زني تو فاز بي خيالي…واقعا ماهان مي تونه در برابر اون سيتراي قدرتمند مقاومت کنه؟چطوري اينو مي گي وقتي خودتم مي دوني قدرت سيترا بيشتره؟

romangram.com | @romangram_com