#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_178


جمله هام به خاطر سرفه هاي پي در پي تيکه تيکه ادا مي شد.

نينا-هان؟نه نه…چيزي يادت نيومده؟

-نينا من حالم خوب نمي شه خودمم به اين نتيجه رسيدم

-خفه شو!تو خوب مي شي و همه چي يادت مي ياد

-زهر چي شد؟

-هووم؟هيچي درمانش کردم!

-تو؟چطوري؟مگه بلد بودي؟

معلوم بود داره يه چيزو پنهون مي کنه

-چقدر گير مي دي؟تا دو دقيقه پيش رو به موت بودي…پاشو پاشو يه چيزي بخور جون بگيري



نگاهي به کل اتاق انداختم…چيترا روي تخت با حالتي پريشون خوابيده بود…ولي ماهان نبود

امکان نداره اتفاقي براي من بيفته و ماهان دور و برم نباشه…

ماهان آخرين بار چي گفت؟

کمي به مغزم فشار آوردم…ماهان گفت مي ره قصر سيترا تا شاهزاده رو براي نجات من بياره…


romangram.com | @romangram_com