#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_169

سرشو تکون داد و يه چيزايي تو گوش واني گفت البته با هق هق

-بر…برنمي گرده

-چي مي گي؟چطور امکان داره؟

-اون توسط کسي که از نظر قدرت جداسازي روح و جسم باهاش يکسانه جدا شده براي همين من نمي تونم برش گردونم يا بايد خودش بياد يا اون طرف بزاره بياد

دست وانيو فشار دادم و ناخودآگاه ب*و*س*ه اي روي دستش نشوندم

جان من برگرد وانيا…لطفا برگرد عزيزم

{وانيا}

واو چه کلبه اي!کلبه اي چوبي با امکانات کامل و شيک! -کسي اينجا نيست؟

-اينجا قشنگه نه؟

با تعجب گفتم-تو…

-تعجب کردي نه؟حقم داري…ولي بدون تو چيز زيادي درباره ي من نمي دوني

-منظورت چيه؟

-اووم شايد خيلي چيزا مثلا قدرت هاي باور نکردني و عجيب من!

-مي شه اين قدرتاتونو مثال بزنين؟

لبخندي زد و با صداي اغوا گرانه اش گفت-مثلا به دست آوردن آرسان،(دستامو مشت کردم)يا جدا کردن روح از جسم خودم و هر کسي که بخوام دقيقا مثل قدرت تو!

romangram.com | @romangram_com