#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_146
-مگه چي شده گير دادي به من؟
-شما حالتون در سالن سکوت واقعا بد بود و اين باعث نگراني منه ملکه اجازه بدين معاينتون کنم
شروع به معاينه کرد
-ديدي؟من حالم خيليم خوبه
-اما من هنوز نگرانم ملکه وضعيت شما در سالن سکوت عادي نبود
-افسون اون قضيه گذشت من اگه حالم بد شد بهت خبر مي دم تو برو فقط
-چشم ملکه
معلوم نيست چه وضعيتي داشتم که افسونو پريشون کرده!
خميازه اي کشيدم و از تخت دل کندم!امروز ويدا بايد کليدا رو بياره طبق گفته ي خودش!
صداي برخورد چيزي با پنجره اومد به پنجره نگاه کردم که ويدا رو ديدم!
خودشوداخل اتاق انداخت و احترام گذاشت ي کيف نقره اي هم دستش بود
-سلام ملکه طبق گفتم امروز کليد ها و آب درياچه رو آوردم
-چطوري؟اون…اون درياچه توي محدوده ي سيترائه!
romangram.com | @romangram_com