#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_145

-حداکثر تا کي مي توني کليدا رو بياري؟

-تا دو روز ديگه کليد ها در دست شماس

-خوبه مي توني بري

ويدا رفت و اين دفعه فکر ديگه تو سرم رژه رفت و دوباره شبنم!

-شبنم بس از من خشمگينه و ازم بدش مي ياد؟چرا؟

-بله ملکه؟هان…خب آخه ايشون به خاطر پرنسس آنارا از شما خشمگينن ولي اگه با پرنسس حرف بزنين ايشون جناب بسو راضي و آروم مي کنه

-مگه من چي کار با پرنسس شما کردم؟

-من…من خبر ندارم…با اجازه

سريع در رفت معلوم بود نمي خواد بگه!

روي تخت دراز کشيدم و خوابو به اين همه فکر ترجيح دادم!

*****

-ملکه،ملکه حالتون خوبه؟ملکه بيدار شين

چشمامو باز کردم و افسون…طبيب اعصاب خورد کن!

-چيه افسون؟چرا بي اجازه وارد شدي؟

-ببخشيد ملکه من فقط براي چک کردن وضعيتتون اومدم و ترسيدم اتفاقي براتون افتاده باشه

romangram.com | @romangram_com