#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_147

-مجبور به کشتن سه سرباز و دو جن هم شدم

-تا حالا شش کشته…حتما سيترا عصبانيه

-قطعا عصبانيه و امکان برپا کردن جنگ هم هست…بفرماييد

کيفو سمتم گرفت…من چطور از اصل بودن کليدا مطمئن بشم؟

-من از کجا مطمئن باشم اينا همون کليدا و آب درياچه ان؟

-نمي دونم ملکه ولي من کارمو انجام دادم

-چند لحظه اينجا وايسا تا بيام

به سمت اتاق نينا رفتم خواب بود…تو خواب مظلومي ولي متاسفانه من فعلا کارت دارم!

-نينا،نينا،نينا

هم زمان به شدت تکونش دادم که با هول نشست

-چي شده؟سيترا حمله کرده؟واي حالا چي کار کنيم؟حتما لشکر بزرگي داره!

-نينا چرا بي خود حرف مي زني ؟ازت سوال داشتم همين!جنگ هم نشده!

-دهه خب از اول بگو…صبحيه اومده سوال بپرسه!

-مهمه…

ظرف حاوي آبو در آوردم و گفتم-اين آب کجاست؟

romangram.com | @romangram_com