#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_141

با خوشحالي گفت-واقعا؟چشم ملکه



به محل تمرين سرباز ها رفتم.به ارتش بزرگم نگاه کردم…ولي بازم ما کميم چون سيترا قطعا از جن هاي سرزمينشم استفاده مي کنه و اين براي ما خيلي بده…

کاش مي تونستم با سرزمين يا دنياي ديگه اي هم اتحاد بر قرار کنم…

تماس ذهني از طرف شبنم…

-ملکه مي شه به اتاقتون بياين؟

-الان مي يام…

به طرف اتاق رفتم،هه نصف بيشتر روز و شب من تو اين اتاقه!

-چيه شبنم؟

-يکي از خائنين رو پيدا کرديم و متاسفانه مجبور به کشتنش شديم

-شدين؟

-ويدا هم براي کمک اومد دنبالم

-خب اون کي بود؟

-شيوا

-دخترِ باغ دارِ غرب

romangram.com | @romangram_com