#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_126
ويدا-قبوله…چه قدر وقت دارم؟
-اين شد حرف حساب…سه روز
-سه روز؟اما اين خيلي کمه
-پس بيرون
-باشه باشه قبوله
-حالا هم برو…از پنجره
-چرا از پنجره؟
-اونش به خودم مربوطه…دفعه ي ديگه هم از کاراي من سوالي بپرسي همين يک فرصت هم بهت نمي دم…برو
-ببخشيد ملکه…چشم
وقتي از رفتن ويدا مطمئن شدم برگشتم تا به شبنم چيزي بگم اما اون پيش دستي کرد-تعقيبش مي کنم.
-هم زمان مراقب فلورا و آفتاب هم باش…امروز خبري نبود؟
-به جز مشکوک بودن پرنسس آفتاب و فلورا چيز ديگه اي نبود.
-من بالاخره سر از کار اين ها در مي يارم…مي توني بري.
-چشم ملکه
romangram.com | @romangram_com